بسم رب الرفیق
_ یه قالیچهست
سالهاتوی قتلگاه پهن بوده
دستبافت و نفیس بودنش رو کاری ندارم
یه شعر داره بالاش
ببین
خورشید و ماه و جنّ و ملک خون گریستند
وقتی میان لُجّۀ خون بود جای تو...پ.ندر هر مصیبت
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیق
مادری را طفل در آب اوفتاد
جان مادر در تب و تاب اوفتاد
در تحیّر طفل می زد دست و پای
آب بردش تا بناب آسیای
آب از پس رفت و آن طفل عزیز
بر سر آن آب از پس رفت نیز
مادرش درجست او
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیق
زنگ ریاضی به وقت اومدن ِ پسرکها پای تخته و حل کردن و توضیح دادن ِ جمع و تفریق انتقالی برای همدیگه:
من: خب کی هنوز نیومده؟حسن: یونس نیومده خانوم!من: یونس بدو بیا پای تخته.یونس: نمیام خان
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیقپ.ن
اسم کلاس ِ امسالمون "امید" هست.از پسرکهای تازه آشنا شده پرسیدم: به نظرتون امید یعنی چی؟میخواستم از برآیند نظراتشون پل بزنم به اسم کلاسمون و نتیجه ی خوب خوب بگیرم ولی فکر نمیکردم او
برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:28